تبليغاتX
... صحرای رز
... صحرای رز
---> Just <---


آنجاست جای خالی برف سرد

به دور آن نیمکت قهوه ای مایل به زرد

که گفتند و گفتند روی آن دو فرد

که شد خالی قلبشان از هر رنج و درد

همین بود قصه ی این زن وَ مرد.

ای تنها فرشته ی بدون بال زمین

اینان و من و آنان زمینی اند.تو زمینی نشو ...

what a grand thing, to be loved ! and what a grand thing still, to love .

"Victor Hugo"


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 18:42 توسط شایان |
---> Politics <---



آتلانتیک را اسقفی بود بگفتند دور سرش قرص نوری !

با خودش گفت ندارم بنده صبوری.

صبح شد.دخترک ندیمه آمد.در دستش سینی چای و قوری.

اسقفش گفت بیا نزدیکتر آنجا تو دوری !

نباشد حتی بهشت را به این زیبایی حوری !

دخترک جلو آمد.شنید : باید بشوی صیغه ی من شما به زوری !

برو بر من بپوش لباس توری !

دخترک گفت خجالت ! می روم از این دیار حتی اگر خانه ام شود کنار ِ گوری.

دو روزبعد یافت شد  تکه موی بوری که افتاده بود زیر در تنوری .

صبحش آتلانتیک غرق شد ...


Love never dies
"Bram Stroker "


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 8:57 توسط شایان |
---> Kingdom <---

او بود که آفتابه ی مشکی را  ببُرد ؟

همان که نشت و آب را با پنیر بخورد ؟

نمی دانم و نمی گویند اما هرکه که بود با حرفهایش قلب را فشرد.

کاری نمی توان کرد باید او را به خدا سپرد.

اما یادمان نمیرود با پول ما بود که پیکان را فروخت و  پارکینگش شد نمایشگاه فورد .

قصه ی ما قصه ی کشیشییست که مسلمان شد و حرفش گردنش را ببُرد !

 

you don't love a girl because of beauty.you love her because she sings a song only you can understand

"lisa Jane Smith"


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 10:25 توسط شایان |
---> Angel <---

یکی بود یکی نبود

دل ما دوتا نبود.

دلفین قصه ی ما از زئوس جدا نبود.

شکما به دنبال غذا نبود.

سفینه فقط توی فضا نبود.

خوردن آفتابه ها هیچ موقع جزا نبود

جادوگر به دنبال عزا نبود

دل من از زندگی رها نبود

سفیدی همش یک جور خطا نبود

حرفی از وفا نبود

فرعون اینقدر که میگن بلا نبود

یکی بود یکی نبود

هیچ موقع توی دلا این همه صفا نبود...

To be is to love; to love you is to be.
" Louis J de Beer "

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 15:59 توسط شایان |
---> Rose <---

دلم برای اژدها تنگ شده.

او بود که برایم شاتوت می آورد.

حال من تنهایم و او شده اسبِ پاپ بندیکت !

آخر غسل تعمید را چه ربطیست به کباب ِترکی ؟

خوردن یا قتل مرلین ؟ ذهنم پر از خستگی های خالی

ایمنولوژی باید خواند ...


To be loved is to live forever is someone's heart.

 

××× خدایا محتاج رحمتتیم ×××

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 19:18 توسط شایان |