تبليغاتX
... صحرای رز
... صحرای رز
زمستان...

امد نهالی در قلبم کاشت.

مدتها گذشت...

نهال بزرگتر شد

                    شاخ و برگ داد

میوه ی مهربانی هدیه ی نهال بود

به دلم

تابستانها و زمستانها گذشت

اما سرمایی امد ...

شاخ و برگ نهالم را خشک کرد

مگر قبلا زمستان نبود؟؟؟

صحرای رز

شایان

sahrayerose

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 16:34 توسط شایان |
روشنایی...

برای روشنایی است که مینویسم
اگر در دلم تاریکی بود هرگز نمی نوشتم
روشنی را در چهره ی اش دیدم
و او بر قلب من قفل زد
شعرم به من گفت:
قفل افسانه ایست و قلب
برای زندگی بس است
پس این شعر به یادگار خواهد ماند...

پی.نوشت: من شرمنده ی تمام دوستان هستم.من از همه ی کسانی که لینک گذاشتن و من سر نزدم معذرت میخوام و از همه ی دوستان به خصوص میر محمد عزیز
( gol_shan) نهایت تشکر رو دارم که تو این مدت من رو فراموش نکردن و یاد من بودن
با سپاس فراوان

صحرای رز
شایان
29/11/84

موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 21:36 توسط شایان |