|
((((( بهار ...)))))
عاشقی سوار بر قایق عشق سرگردان در دریای بی کسی به دنبال ساحلی بود. جزیره ای یافت. زمستان بود اما درختان همه شکوفه داشتند فهمید به نهایت رسیده است. معنای بهار عشق را فهمید. درخت دلش شکوفه زد از چشمانش قطره ای چکید و بر شاخه رزی افتاد. با خود زمزمه کرد بهار زیباست ... تقدیم به گل رز قلبم این عید بر تمامی عاشقان مبارک باد شایان صحرای رز
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 14:21 توسط شایان | ((خیال...))
فکر می کردم رنگی به سادگی گل رز نیست فکر می کردم می شود با یک چشم بر هم زدن به دریا دل سپرد فکر می کردم به اوج رسیدم با بالهای عشق آسان است فکر می کردم عشق معنای نهایت را می دهد حال دیگر نباید فکر کرد باید یقین داشت... شایان صحرای رز
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 و ساعت 13:55 توسط شایان | فاصله ...
از پنجره به گلها نگریستم ابری خورشید را پوشاند شاخه گلی در ذهنم شکفت و من غرق در فکر نور جایی برای تابش می خواست و قلب من منتظر روشنایی روشنی بخش آن شدی سکوت را شکستی اما عشق در فاصله ها معنا شد فاصله ها را در خواهم نوردید...
شایان صحرای رز
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 16:2 توسط شایان | ماه را نگاه کن مانند عاشقی سر به دامن آسمان دارد. ستاره را نگاه کن عشق را در زیبایی اش معنا کن پرستو خوابیده است در این سیاهی بی کران تنها یک خروش وجود دارد در این ظلمات و آن عشق است که نور می بخشد پس به سکوت و خلوت شب نگاه کن که شاعری در آن کاغذها کرده سیاه ... شایان صحرای رز
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 20:48 توسط شایان | به هر کجا که می روی ...
به کنار ساحل که می روی دریا خروشان می شود اما این خروش برای آن است که دریا به یاد آورده است که زیباترین مرواریدش را از دست داده است. به صحرا که می روی صحرا آرام می گیرد چون به یاد آورده است که زیباترین شاخه رزش را از دست داده است و به آسمان که نگاه می کنی هوا بارانی می شود اما این باران واقعی نیست آسمان است که گریه می کندچون بیاد می آورد که زیباترین فرشته اش را از دست داده است... شایان صحرای رز
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 16:21 توسط شایان | وقتی فهمیدم...
به اندازه ی تمام گلهای سرخ دوستت دارم اما وقتی فهمیدم به اندازه ی گلبرگهای گل سرخ دوستم داری سکوت کردم عشق را در نگاهت معنی کردم اما وقتی فهمیدم عشق را در چشمانم معنا کردی سکوت کردم زندگی را در گرمای دستانت حس کردم اما وقتی فهمیدم زندگی را در وجودم حس کردی سکوت کردم سکوت کردم چون فقط سکوت می توانست بی کرانی عشقم به تو را ثابت کند اما وقتی فهمیدم عشقم برای تو نیاز به اثبات ندارد دیگر نمی دانستم چه کنم ... شایان صحرای رز
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 21:23 توسط شایان | پروازی به انتها ...
می خواهم پرواز کنم نه به سوی روشنی به سوی خورشید دستهایم بال وجودم شده و من بی قرار وجودم روشن است اما در تاریکی گم شده ام شاید این نشانه ای باشد تا بتوانم به ابی بی کران دریا نفوذ کنم اما بی انتهاترین اعماق اسمان صدایم می زند گر به اسمان روم دهانم بوی دریا می دهد درمانده ام در این سکوتی که بلندی صدایش گوشهایم را ازار می دهد. چــــــــه کنم ؟ پی نوشت : بمب گذاری حرم امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام و کشته شدن جمعی از مسلمانان را به تمامی شما تسلیت می گم. صحرای رز شایان
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384 و ساعت 20:4 توسط شایان | باران ...
|
Unsaid
![]() Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same Menu
Forgottens
Flower's seeds
.
|