|
×××بی تابی×××
آسمان را زیر پا گذاشتم چون تابی برای قفس نبود اما آنجا هم قفسی از ابرها مرا در هم گسست سایه ام را در خودم حس کردم. شباهنگام ستاره ناجی ام شد اما به دریا افتادم و موجها مرا در نوردیدند و من باز فریاد زدم دوست داشتن را تو به من یاد بده... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 21:38 توسط شایان | ×××عهد×××
با هم پیمان بسیتم که بر سیاهی ها بتازیم به هم قول دادیم بدی ها را پاک کنیم وعده دادیم به یکدیگر که شب زده نخواهیم شد. به سیاهی فکر نکن با سپیدیت تمام آنها خواهند رفت با تمام وجود هستم تا دوباره در روشنی شاد باشیم... ((تقدیم به یک هم پیمان)) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 18:18 توسط شایان | ×××پروانه=شاپرک×××
بر پیکر حقیقتی نافرجام در خیسی آب می گریم تنها سکوتی غم بار بر التهاب ثانیه هایم دست نوازش می کشد و سیاهی ها عشق را دوباره بر دار می آویزند. می دانم در این قرن بی کسی پروانه بودن اشتباه است اما من پروانه ی گل سرخ خواهم ماند و به این فکر نمی کنم که شاید راز سپیدی ماه این است که لکه ای در سیاهی ها باشد...
میلاد پیامبر اکرم (ص) و اما م جعفر صادق (ع) بر تمام مسلمانان و شیعیان مبارک باد. شایان
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 19:44 توسط شایان | ×××قانون×××
حال آسمان است که گریه می کند چون ماه دیگر سپیدیش را با او تقسیم نمی کند. حال ستاره است که گریه می کند چون دیگر کسی برای چیدن آن دستش را به سوی آسمان دراز نمی کند. حال باد است که می وزد چون می خواهد قاصدکها را به مقصد برسانند تا نامردی روزگار را به پای او نگذارند. حال چشمه است که می جوشد چون می خواهد سیاهی ها را پاک کند. و حال صحرای رز می خواند چون می خواهد تمامی رزها بدانند که شاید روزی زیر پای یک نفر له شوند. شایان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت 14:0 توسط شایان | ×××زمانه×××
پسرک به خواب رفت. خواب غفلت او خوابید بر روی گلبرگ گلهای سپید وقتی از خواب بیدار شد گلبرگها قرمز شده بود در زلالی چشمه جای زخمی دید که بر پشتش برق می زد آن طرف کنار آبشار رویا فرشته ای افتاده بود. تا خواست به آنجا رود بر زمین افتاد وقتی از خواب بلند شد زخمی حس نکرد کار فرشته بود پسرک دید فرشته هم زخمی بر پشت دارد زخم یک خنجر و به حال زمانه گریست که چگونه می توانند بر فرشته ای خنجر زنند پس به دنبال رز مشکی رفت تا چاره ای برای زخم نامردی پیدا کند... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 15:56 توسط شایان | ×××نامردی×××
دزدی بلد نبودم حتی وقتی کلید را دستم دادی فقط درهای پشت سرم را قفل کردم و ما به هم آویختیم در آن لحظه ی اوج و می دانم به پناهی که می جویی خواهیم رسید در همان لحظه ی جادویی اوج ولی حالا چه بی هدف در اینجا ایستاده ایم چون اینجا دلیلی برای جستجوی عشق نیست چون دیگر ارزشها از بین رفته است... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 21:51 توسط شایان | ×××برای تو×××
چه زمانی شده است تقدیم به کسی که من رو از تنهایی نجات داد شایان
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 15:45 توسط شایان | ×××طلوع-غروب×××
شایان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 16:56 توسط شایان | ×××یادم نداد×××
کاش چیزی را به نام عشق نمی آموختم شایان
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 و ساعت 21:23 توسط شایان | ×××ازت ممنونم...×××
به راز آب فکر می کنم شایان
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 14:22 توسط شایان | ××× مداد رنگی ×××
دوست داشتم مداد رنگی بودم نه از آن مدادها که خطخطی می کردند دوست داشتم خوبی ها را رسم کنم هر مداد رنگی داشت و به رنگش می بالید زرد سبز قرمز آبی . . . اما سفید هیچگاه به روی کاغذ نرفته بود او به دنبال عشق می گشت در خط بوسه ی آسمان و زمین در دریچه ای از چشمان خورشید او به دنبال عشق بود مثل پسرک... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 22:33 توسط شایان | ×××تنهایی×××
قاصدک خبری آورد می گفت شاخه رز خسته است از تنهایی در صحرا هر گلی پروانه ای داشت اما او منتظر شب بود تا در تاریکی گریه کند اما فراموش می کرد تا قطرات شبنم را از گلبرگهایش پاک کند. پسرک این را شنید و باز هم به آسمان خیره شد و منتظر فرشته خیالیش شد تا نوشته هایش را به او تقدیم کند اما کاش فرشته ای واقعی پیدا می شد... شایان رحلت رسول اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) بر همگان تسلیت باد.
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 11:20 توسط شایان | ××× پرواز ×××
دوباره پرواز خواهم کرد به کوچه باغ محبت مانند چکاوک دلم فراموش نمی کنم که پر دارم فریاد خواهم زد تا فرشتگان آسمان طنین صدایم را بشنوند تا گل رز باغ قلبم را برگردانند آنگاه است که دوباره ارابه ران خورشید می شوم و نجوا می کنم دوستت دارم... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 12:31 توسط شایان | ((((((((آغاز))))))))
نمی گذارم ماه با پنجره قهر کند نمی گذارم ستاره گریه کند چون می دانم اینها آغاز غم است شروعی آسمانی خواهم داشت دوباره تا این سرگذشت بی سرانجام را به مقصد برسانم آرزوهای خوب را به تو می دهم اما خاطراتت را می گیرم شبهای عاشقانه مال تو شبهای بی قراری هدیه ی تو به من اینجا آخر غربت دلهاست... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385 و ساعت 16:42 توسط شایان | |
Unsaid
![]() Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same Menu
Forgottens
Flower's seeds
.
|