غرق می شوم در شب خیس محبت
فرار می کنم به سمت چراغ لذت
اما چیزی به جز سکوت خواهش نمی یابم
باز می گردم به آسمان
اما چیزی به جز صدای پر تنهایی نمی یابم ...

شایان
صحرای رز

موضوع :
|
*| نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 8:25 توسط
شایان |
میابم ترنمی مرموز را
در نهایت چشمانم
در بیکران سکوتی خشک
غربت سایه را فریاد می زنم
می نشینم تا تمام بادها بوزند اندرون من
تا پاک شود دلی که می گوید
عشق دیگر رنگی ندارد ...


شایان
صحرای رز

موضوع :
|
*| نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 14:3 توسط
شایان |