غریبی قلمم با دستهایم
تاییدیست بر قهر بودن مغزم با جمجه .
تفاوتم چیست با فرانکشتاین جز تعلق قلبم به کالبد ؟!
آن زمان که شوالیه های میز گردم کامل شود
ارابه ی ژولیوس سزار نفرت را بر زیر دندانهایم می درم
تا بدانند منی که خود را Lord ESR می دانم
خاطراتم را با الهه ی خوشبختی نیز معامله نمی کنم .
با زمان هم می جنگم شاید حتی صلح .
به جزیره ی شیطان تبعیدت می کنم اگر
کمی قیر به من ندهی ...

شایان
صحرای رز
I watch the western sky
The sun is sinking
The geese are flying south
It sets me thinking
I did not miss you much
I did not suffer
What did not kill me
Just made me tougher
I feel the winter come
His icy sinews
Now in the firelight
The case continues
( Ghost Story - Sting )
پ . ن : من اینجام با روحیه ای تازه ...

موضوع :
|
*| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 19:45 توسط
شایان |