تبليغاتX
... صحرای رز
... صحرای رز
---> Just <---


آنجاست جای خالی برف سرد

به دور آن نیمکت قهوه ای مایل به زرد

که گفتند و گفتند روی آن دو فرد

که شد خالی قلبشان از هر رنج و درد

همین بود قصه ی این زن وَ مرد.

ای تنها فرشته ی بدون بال زمین

اینان و من و آنان زمینی اند.تو زمینی نشو ...

what a grand thing, to be loved ! and what a grand thing still, to love .

"Victor Hugo"


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 18:42 توسط شایان |
---> Politics <---



آتلانتیک را اسقفی بود بگفتند دور سرش قرص نوری !

با خودش گفت ندارم بنده صبوری.

صبح شد.دخترک ندیمه آمد.در دستش سینی چای و قوری.

اسقفش گفت بیا نزدیکتر آنجا تو دوری !

نباشد حتی بهشت را به این زیبایی حوری !

دخترک جلو آمد.شنید : باید بشوی صیغه ی من شما به زوری !

برو بر من بپوش لباس توری !

دخترک گفت خجالت ! می روم از این دیار حتی اگر خانه ام شود کنار ِ گوری.

دو روزبعد یافت شد  تکه موی بوری که افتاده بود زیر در تنوری .

صبحش آتلانتیک غرق شد ...


Love never dies
"Bram Stroker "


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 8:57 توسط شایان |
---> Kingdom <---

او بود که آفتابه ی مشکی را  ببُرد ؟

همان که نشت و آب را با پنیر بخورد ؟

نمی دانم و نمی گویند اما هرکه که بود با حرفهایش قلب را فشرد.

کاری نمی توان کرد باید او را به خدا سپرد.

اما یادمان نمیرود با پول ما بود که پیکان را فروخت و  پارکینگش شد نمایشگاه فورد .

قصه ی ما قصه ی کشیشییست که مسلمان شد و حرفش گردنش را ببُرد !

 

you don't love a girl because of beauty.you love her because she sings a song only you can understand

"lisa Jane Smith"


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 10:25 توسط شایان |
---> Angel <---

یکی بود یکی نبود

دل ما دوتا نبود.

دلفین قصه ی ما از زئوس جدا نبود.

شکما به دنبال غذا نبود.

سفینه فقط توی فضا نبود.

خوردن آفتابه ها هیچ موقع جزا نبود

جادوگر به دنبال عزا نبود

دل من از زندگی رها نبود

سفیدی همش یک جور خطا نبود

حرفی از وفا نبود

فرعون اینقدر که میگن بلا نبود

یکی بود یکی نبود

هیچ موقع توی دلا این همه صفا نبود...

To be is to love; to love you is to be.
" Louis J de Beer "

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 15:59 توسط شایان |
---> Rose <---

دلم برای اژدها تنگ شده.

او بود که برایم شاتوت می آورد.

حال من تنهایم و او شده اسبِ پاپ بندیکت !

آخر غسل تعمید را چه ربطیست به کباب ِترکی ؟

خوردن یا قتل مرلین ؟ ذهنم پر از خستگی های خالی

ایمنولوژی باید خواند ...


To be loved is to live forever is someone's heart.

 

××× خدایا محتاج رحمتتیم ×××

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 19:18 توسط شایان |
---> Mermaid <---

آن روزگاران که شاه آرتور املتی بیش نداشت

مرگ کباب بریان به نیش می کشید.

حال که آتلانتیک پر شده از زیر دریایی ها

آرتور افسانه ی دلیران است و مرلین دشمنِ عزرائیل.

خون آشام ها هم پیمان مرگ شده اند و بهشت گمشده می خوانند.

چه بگویم که لغتی نمانده.

به ساحل می روم تا در آغوش فرشته ام آرام گیرم ...


you don't marry someone you can live with.you marry the person who you cannot live with out.

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 19:56 توسط شایان |
---> Wood <---


.تکه تکه است این اعصابِ نارنجی من

استخر آب آلبالو هم بی اثر است.

پیدا شده در هزارتویِ پله ها

می خزم همانند پریِ قصه ها.

این زئوس کجاست تا باهم چیزبرگری ببلعیم ؟

گفتند او نیز در هزارتو شیهه می کشد.

در این گیرو دار این ابلیس هم از ما قهوه میخواهد.

باید خوابید ...


He who can not love must learn to flatter
                "Goethe"         

  

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 12:29 توسط شایان |
---> Thunder <---

همانند همان جنگجویی که از دندان اژدها زاده شد

با این بی حوصلگیِ شکلاتی می جنگم.

سلاحم همان عشقی که گنبد دوزخ را شکافت.

یاورم یک لیوان میلک شیکِ کیت کت .

نگاهم به نسیم رهگذری که خبر از بوی لازانیا می دهد.

و خنده ای بر لب دشنه بر خستگی می زنم.

فیزیولوژی را چه کنم ؟ خستگی به درک ! ...

 

befor you love , learn to run through snow leaving no foot prints.
           
        " Edward R Mathers"                  

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 7:54 توسط شایان |
! Previously on Lost

 

کجاست آن شوالیه ای که مهتاب را نزد سپوران گرو گزارده بود

تا جارویی صاحب شود و ادای هری پاتر در بیاورد ؟

به کجا پناه برد از عصیان خلق ؟
----------
----------
از مرکز کنترل ترافیک رادیو پیام در خدمت شما هستیم
------------------------
رادیو جوان رادیوی نسل امروز
------------------------
Haven't ever really find a place that I call home
---------------------------
عمو جون چراغ سبزه ها کوری ؟

و آنگاه شوالیه در جزیره ای سقوط کرد...

 

to love and be loved is to feel the sun from both sides.
                   " David Viscott"                  

شایان
صحرای رز

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 12:25 توسط شایان |
----> Gusture <----

مغزم که همچون تمشک وحشی له شده بود

حال قلم را با بستنی قیفی اشتباه گرفته.

می تازد همچون سلحشوران بدون آنکه بداند

آن روشنایی پروژکتوری بیش نیست.

و من گوشه ای نشسته به دور از بازی رنگها

به دور از دیوانگی ی مغزم

لواشک می خورم !

اینجایم دوباره...


Live to love and love to live
         " Devilen "        

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 22:47 توسط شایان |

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 11:4 توسط شایان |

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 15:25 توسط شایان |

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:3 توسط شایان |

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 11:2 توسط شایان |

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 10:59 توسط شایان |
---> Marshmallow <---


سفری می خواهم به پنتاگون.

شنیده ام هیلاری داف آنجا باکره آبستن شده ! حیف فرصت ندارم .

پس این ملکه الیزابت من  کجاست دیر شد.آه دیدمش...کمربند را ببند.

...

وقت تمام شد ؟! این شیپور جنگ چیست ؟

-- کوری عینکتو بردار!چراغ سبز رو نمی بینی ؟ مرتیکه ...

و من سر درگم : عروسکی که به من جایزه دادند در سرزمین عجایب چه شد ؟

 ملکه برداشت ؟

آه یادم نبود سرزمین عجایب " آلیس " دارد ! ...


This is better to have loved and lost than to never have love at all
(Alfred Lord Tennyson)


شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 12:1 توسط شایان |
---> Explosion <---


می خواهم با توپ بیس بال گلف بازی کنم.

آری.

می خواهم پیروز شوم به یاد دلاوری های شاه آرتور.

آه نه ! آرتور این تو هستی ؟

پاسخم ده.حقیقت چیست ؟

می گویند شوالیه هایت اغوای رقصنده ای بودند در لاس وگاس به هنگام مرگت.

چه می گویند ؟!

آه آرتور تصویرت صدا ندارد.

بله ؟ هان ؟کجایم؟ کیستی ؟ چه می خواهی ؟ از کجایی ؟

-- قربان قهوتون.امر دیگه ای ندارید ؟...

Ayer los dos soñábamos con un mundo perfecto
Ayer a nuestros labios les sobraban las palabras
Porque en los ojos nos espiábamos el alma
Y la verdad no vacilaba en tu mirada

Ayer nos prometimos conquistar el mundo entero
Ayer tú me juraste que este amor seria eterno
Por que una vez equivocarse es suficiente
Para aprender lo que es amar sinceramente

[ Chorus: ]
Qué Hiciste? Hoy destruíste con tu orgullo la esperanza
Hoy empañaste con tu furia mi mirada
Borraste toda nuestra historia con tu rabia
Y confundiste tanto amor que te entregaba
Como permiso para así romperme el alma

Qué Hiciste? Nos obligaste a destruír las madrugadas
Y nuestras noches las ahogaron tus palabras
Mis ilusiones acabaron con tus farsas
Se te olvido que era el amor lo que importaba
Y con tus manos derrumbaste nuestra casa

Mañana que amanezca un día nuevo en mi universo
Mañana no veré tu nombre escrito entre mis versos
No escucharé palabras de arrepentimiento
Ignoraré sin pena tu remordimiento

Mañana olvidaré que ayer yo fui tu fiel amante
Mañana ni siquiera habrá razones para odiarte
Yo borraré todos tus sueños de mis sueños
Que el viento arrastre para siempre tus recuerdos

[ Chorus: ]
Qué Hiciste? Hoy destruíste con tu orgullo la esperanza
Hoy empañaste con tu furia mi mirada
Borraste toda nuestra historia con tu rabia
Y confundiste tanto amor que te entregaba
Como permiso para así romperme el alma

Qué Hiciste? Nos obligaste a destruír las madrugadas
Y nuestras noches las ahogaron tus palabras
Mis ilusiones acabaron con tus farsas
Se te olvido que era el amor lo que importaba
Y con tus manos derrumbaste nuestra casa

Y confundiste tanto amor que te entregaba
Como permiso para así romperme el alma

[ Chorus: ]
Qué Hiciste? Nos obligaste a destruír las madrugadas
Y nuestras noches las ahogaron tus palabras
Mis ilusiones acabaron con tus farsas
Se te olvido que era el amor lo que importaba
Y con tus manos derrumbaste nuestra casa

(Qué Hiciste-J Lo )

Big Bang

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 20:22 توسط شایان |
---> Coin <---

این صدای من است که از قله ی صهیون اورشلیم را در می نهد.

اینجایم دوباره.

نه گمگشته بودم در نوستالوژی زمان

و نه محکوم نوشیدن صمغ شجره ی ممنوعه.

فقط اینجایم.

گرسنه ام.با پاستا و پفک پذیراییم کنید.

اربیت نمی خواهم !...


Anda y ve
te esta esperando anda y ve
no lo hagas por mi
que al fin y al cabo
somos solo amigos.

Anda y ve
te veo nerviosa anda y ve
y que sientas con él
lo que en su día
tu sentías conmigo.

Pero lo dudo
conmigo te mecías en el aire
volabas en caballo
blanco el mundo
y aquellas cosas no
podrán volver
y es que lo dudo
porque hasta a veces
me has llorado con un beso
llorando de alegría
y no de miedo

Y dudo, que te pase
igual con él.

Anda y ve
te esta esperando anda y ve
no lo hagas por mi
que al fin y al cabo
somos solo amigos.

Anda y ve
te veo nerviosa anda y ve
y que sientas con él
lo que en su día
tu sentías conmigo.

Pero lo dudo
conmigo te mecías en el aire
volabas en caballo
blanco el mundo
y aquellas cosas no
podrán volver
y es que lo dudo
porque hasta a veces
me has llorado con un beso
llorando de alegría
y no de miedo
Y dudo, que te pase
igual con él.

...BIS Pero lo dudo

( Viki Carr-Lo Dudo )

let's go

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 9:17 توسط شایان |
### SilenceII ###

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 12:5 توسط شایان |
### Silence I ###

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 15:29 توسط شایان |
### Emptiness 3 ###

 

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 11:29 توسط شایان |
### Emptiness 2 ###

 

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 5:44 توسط شایان |
### Emptiness 1 ###

 

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 9:24 توسط شایان |
### Phlegm ###


 آن زمان که کاراگاه گجت را برگزیدم گالیله کودک بود.

او شد وکیل مدافع شیطان و من به دنبال شوالیه سیاه .

اما اکنون چه می شود ؟

اکنونی که تروریستهای آنارشیست قصد جان پلنگ صورتی دارند.

اکنون دیگر چهار راهی نیست که به نیو مکزیکو راه داشته باشد

فقط فلسفه ی انیشتین باقیست که گفت :

خدا با جهان تاس بازی نمی کند.

و من ادامه می دهم : اینجا لاس وگاس نیست...

 

Speak softly, love and hold me warm against your heart
I feel your words, the tender trembling moments start
We're in a world, our very own
Sharing a love that only few have ever known

Wine-colored days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly, love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all because
You came into my world with love so softly love

Wine-colored days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly, love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all becau-au-se
You came into my world with love so softly love

(Speak softly love-Eric Clapton)

شایان
صحرای رز

Just ride


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 12:5 توسط شایان |
### February Snow ###


زمانی که شومینه ام در حسرت یک هیزم بود

همچون ققنوسی افسانه ای مرا مبهوت نگاهت کردی

و آن روزها که ساکسیفون طلایی ام بخشی بود از دکوراسیون هتلی تک ستاره

حضورت نویدی از کیوپیدی تازه داد.

این وجودت بود که مرا بدل به افسانه ی همیشگی ِ آکادمی عشق کرد.

و من بعد از مدتها هنوز در این اندیشه ام که هرگز فرشته ای را ندیده ام

که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند ...


I must be crazy now
Maybe I dream too much
But when I think of you
I long to feel your touch

To whisper in your ear
Words that are old as time
Words only you would hear
If only you were mine

I wish I could go back to the very first day I saw you
Should've made my move when you looked in my eyes
'Cause by now I know that you'd feel the way that I do
And I'd whisper these words as you'd lie here by my side

I love you, please say
You love me too, these three words
They could change our lives forever

And I promise you that we will always be together
Till the end of time

So today, I finally find the courage deep inside
Just to walk right up to your door
But my body can't move when I finally get to it
Just like a thousand times before

Then without a word he handed me this letter
Read I hope this finds the way into your heart, it said

I love you, please say
You love me too, these three words
They could change our lives forever
And I promise you that we will always be together
Till the end of time

Well maybe I, I need a little love yeah
And maybe I, I need a little care
And maybe I, maybe you, maybe you, maybe you
Oh you need somebody just to hold you
If you do, just reach out and I'll be there

I love you, please say
You love me too
Please say you love me too
Till the end of time
These three words
They could change our lives forever
And I promise you that we will always be together

Oh, I love you
Please say you love me too
Please please
Say you love me too
Till the end of time
My baby
Together, together, forever
Till the end of time

I love you
I will be your light
Shining bright
Shining through your eyes
My baby

(Celen Dion-Ilove you)

تقدیم به تو که شب و روز می خوانمت ...

شایان
صحرای رز

I love you my angel


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 19:51 توسط شایان |
### Zapata ###


کشیش بود.در آرزوی کاردینال شدن و گمگشته در ایده آلیسم جوانی !

محکوم به گیوتین شد . نه به خاطر اعتراض به اصل 44

به خاطر صلیبی که برعکس کشید.

سیسیلی ها بخشش را خواستند . حشاشین خانقاهش را خاکستر کردند.

شهدای باکره برایش گریستند . قدیسان بی خدا دعایش کردند.

آرماگدونی به راه افتاد. شلوغی بیداد کرد و هیچ کس نفهمید

سر کشیش کجای جنگل شروود به زیر خاک رفت ...


there's gotta be a record of you some place
you gotta be on somebody's books
the lowdown - a picture of your face
your injured looks

the sacred and profane
the pleasure and the pain
somewhere your fingerprints remain concrete
and it's your face I'm looking for on every street

a ladykiller - regulation tattoo
silver spurs on his heels

says - what can I tell you as
I'm standing next to you
she threw herself under my wheels
oh it's a dangerous road
and a hazardous load
and the fireworks over liberty expode in the heat
and it's your face I'm looking for on every street

a three-chord symphony crashes into space
the moon is hanging upside down
I don't know why it is I'm still on the case
it's a ravenous town
and you still refuse to be traced
seems to me such a waste
and every victory has a taste that's bittersweet
and it's your face I'm looking for on every street

(On every street-Dire Straites)

شایان
صحرای رز

just go


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 12:25 توسط شایان |
### I'm not there ###


چه فرقی می کند کجا قدم می زنی

وقتی واتیکان شده مقلد خیابان های نیویورک ؟

اسقف کیست ؟ پاپ چه کند وقتی مسجد ها را برای قرض الحسنه اش می خواهند ؟

نشسته در انتظار برف فوریه می خندیم به آنان که گفتند دروغ است اشراق و اشراقیون .

بطری های شراب گذاشته شده بر قلب شهر

کلوچه ای تکیه زده بر این بطری ها

و من به دنبال اجاره ی جزیره ای در آتلانتیک ! ...


These mist covered mountains
Are a home now for me
But my home is the lowlands
And always will be

Some day you'll return to
Your valleys and your farms
And you'll no longer burn
To be brothers in arms
Through these fields of destruction
Baptisms of fire
I've witnessed your suffering
As the battle raged higher

And though they did hurt me so bad
In the fear and alarm
You did not desert me
My brothers in arms
There's so many different worlds
So many different suns
And we have just one world
But we live in different ones
Now the sun's gone to hell
And the moon's riding high

Let me bid you farewell
Every man has to die
But it's written in the starlight
And every line on your palm
We're fools to make war

On our brothers in arms

(Dire Straites-Brothers in arms)

شایان
صحرای رز

let's go for it


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:15 توسط شایان |
### Plaza Hotel ###


پرسوناژهایی بنفش می درد داستان را .

آلیس نمی دانست عجایب سرزمینش چه بود .

نفهمید پدرش بوده رابینسون کروزویی که نیویورک تایمز می جوید

به جای صبحانه .

فقط پرسید کجاست موتزارت تا بنوازد فریادم را

و جواب آنجا بود :

خانه ای در مانهاتان , گرامافونی شکسته می نواخت

صفحه ای را که فقط هلن کلر می فهمید...

 

It Feels like the end
When you're closer to losing your dreams
Than losing a friend
Flying blind
I'm shooting into the dark
Who will I find

Oh girl
And if it takes me a lifetime
I swear I'll tear down every wall
Love conquers all

On my way
Tomorrow I rise with the sun
Soon I'll be gone

Words can't say
How the memories of feelings of love
They linger on
Oh girl

(Love conquers all-Deep Purple)

شایان
صحرای رز

?! How u doin


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 12:37 توسط شایان |
### August Rush ###


کجاست ؟ قهوه ی قرمزم کجاست ؟
فقط یک جرعه تا ثابت کنم
این من نیستم که در نارسیسمی افراطی گم شده ام.
من نیستم آن کس که پدرخوانده را شوالیه ی ذهنش کرد.
من ... من فقط نت هایم را می خواهم نه لواشک آلبالو !
فقط خسته ام از خستگی قدمهای شجاع دلی که چهار تکه شد.
و گرمازده ی آفتابی که از سوراخ اوزون می تابد.
فقط یک جرعه ...

He sticks to his guns
He take the road as it comes
It takes the shine off his shoes
He's says it's a shame
You know it may be a game
But I won't play to lose
He's burning the grass
He take up a glass
He swallow it neat
He crosses the floor
He open the door
He take a sniff of the street
And she tell him that he's crazy
She's saying listen baby
I'm your wife

(News-Dire Straites)

شایان
صحرای رز

tell me that u are crazy

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 15:31 توسط شایان |
### پنکه ###


باید ارتودنسی شود این دهان روزگار .
وحشی شده همانند خرس گریزلیِ سلول ذهن من.
اما نه . کمی زرشک رامش می کند.
آه یادم نبود فرشته ام پیتزای زرشک درست کرده !
رام نمی شود. "ولتر" تو نداری ؟
ولتر : از " نیچه " بپرس.سرگرم پوکرم !
و من سردرگم کمی زرشک به "پدر ژپتو" فکر می کنم ...


I have often told you stories
About the way
I lived the life of a drifter
Waiting for the day
When I'd take your hand
And sing you songs
Then maybe you would say
Come lay with me love me
And I would surely stay

But I feel I'm growing older
And the songs that I have sung
Echo in the distance
Like the sound
Of a windmill goin' 'round
I guess I'll always be...
A soldier of fortune

(Deep Purple - Soldier Of Fortune)

شایان
صحرای رز

shut up and drive


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 13:2 توسط شایان |
### شوک آنافیلاکسی ###


گذراندم استشمام بوی دهان زندگی را.
حال می خواهم بتازم در کلاسیسم افراطی شکسپیر

تا شاید روح کلئوپاترا سفری کند به خواب من .
از ذهنم بیرون نمی رود خیانت شوهر عمه ی رستم
که گفت درود بر ناپلئون.

هنوز هم دیوانه ام اما
درمان می شوم با کمی عصاره ی شلغم حل شده در
قهوه ی تلخم ...

شایان
صحرای رز

سلام.من دوباره اینجام ...

helllllloooo


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 20:25 توسط شایان |
................

امان از این کنکور ...

شایان
صحرای رز


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:48 توسط شایان |
$$$ سنجد $$$


وقفه هایی به قدر یک قرن
آه ...
نه ... نمی توان گلایه کرد وقتی سبز ترین بهار را دارم .
بهترین شکوفه ی رز از آن من است .
همچون تک فرشته ای شکوهمند .
می جوشاند چشمه ی ذهنم را تا در ابدیت ابدیم
لطافت را برای نیمکره های مغزم معنا کنم .
موش آمد . تنگ ماهیت پر آب ...

شایان
صحرای رز

پی نوشت : با تمام وجودم برای همتون سال خوبی رو آرزو می کنم . از صمیم قلب بهترینها رو براتون می خوام.
امسال به خیلی ها مدیون شدم . عادت ندارم اسم بگم . ولی شمای هایی که وقتی کامنتاتون  رو می خوندم این حس رو پیدا می کردم که هنوز خیلی مهربونی ها وجود داره . از همتون ممنونم و شرمنده ام که اینقدر در گیر کنکورم که نمی تونم به هیچ کدومتون سر بزنم .
جبران می کنم . عاشق باشید مثل یک صحرا رز ...

1 2 3


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 9:40 توسط شایان |
$$$ Find Me $$$

 

You'll remember me when the west wind moves
Upon the fields of barley
You'll forget the sun in his jealous sky
As we walk in the fields of gold

So she took her love
For to gaze awhile
Upon the fields of barley
In his arms she fell as her hair came down
Among the fields of gold

 ( Sting - Fields of Gold )

shayan
Desert Rose

Rock & Roll

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 19:12 توسط شایان |
$$$ ثقل $$$


...............................

شایان
صحرای رز

turn around


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 19:7 توسط شایان |
$$$ Eucalyptus $$$


در قمار روز هفتم
                  کبدم را باختم به یک شامپانزه .لعنت به لاس وگاس !
    با چشمانش بود که می گفت شده ام پوچ گرا .
  گفتم به درک . من فقط میگو می خواستم .
می خواهم ترک کنم این مزوزوئیک پرستی را .
             شاید که ونوسی یابم .
شاید به دنبال ویلایی در هاوایی  نوک یک آتش فشان ...

شایان
صحرای رز

                   I know that once in love
                     You don't think of the          
                         devil who's inside
             And maybe it will come one day
                When you'll feel safe and I
                        won't have the time

               You hear what you wanna hear
             Play it once I could disappear
               Some rules to the game of me
                Get it right for both of us
                       
                  (Celen Dion - Eyes on me)

help me


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 18:44 توسط شایان |
$$$ یلدا $$$


عاشقان را دریابید
آن زمان که دانه های انار را در حلق خود می ریزید
باشد تا فردا به شما هندوانه بفروشد .
یلدایتان شاد ...

شایان
صحرای رز

                         Now I feel I'm growing older          
                       And the songs that I have sung
                                 Echo in the distance
                                       Like the sound
                           Of a windmill goin' 'round
                               I guess I'll always be         
                                 A soldier of fortune
                            Yes, I can hear the sound
                           Of a windmill goin' 'round
                               I guess I'll always be
                                 A soldier of fortune

                   (Soldier of the fortune - Deep Purple) 

??? coming back ha


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 13:19 توسط شایان |
$$$ شکر سیاه $$$


غریبی قلمم با دستهایم
تاییدیست بر قهر بودن مغزم با جمجه .
تفاوتم چیست با فرانکشتاین جز تعلق قلبم به کالبد ؟!
آن زمان که شوالیه های میز گردم کامل شود
ارابه ی ژولیوس سزار نفرت را بر زیر دندانهایم می درم
تا بدانند منی که خود را Lord ESR می دانم
خاطراتم را با الهه ی خوشبختی نیز معامله نمی کنم .
با زمان هم می جنگم شاید حتی صلح .
به جزیره ی شیطان تبعیدت می کنم اگر
کمی قیر به من ندهی ...

شایان
صحرای رز

                                                        
                                I watch the western sky
                                     The sun is sinking
                             The geese are flying south
                                    It sets me thinking

                                I did not miss you much
                                       I did not suffer
                                   What did not kill me
                                   Just made me tougher

                                 I feel the winter come
                                         His icy sinews                 
                                   Now in the firelight
                                     The case continues
                 
                                 ( Ghost Story - Sting )

پ . ن : من اینجام با روحیه ای تازه ...

wethere you go or not

 

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 19:45 توسط شایان |
$$$ TITANIC II $$$


در آرزوی مرلین شدن افسانه ای شدم .
آن زمان که آرتور محتاجم شد
فقط دراگونی می فرستم به سویش که حتی داداش کایکو را هم بدرد.
حتی ملکه ی آبها را نیز دیگر پشیزی حساب نمی کنم .
نیست دیگر کسی که اکس کالیبو را از بطن راستم بیرون کشد
تا کاملوت قلب من که در کمد نارنیای سپید مدفون شده
در انتظار کریسمسی سرخ
 از استند بای خارج شود .
پسوردم را فراموش نکنی : نیوتون داوینچی را به حمام می برد ...

شایان
صحرای رز

                          Always thought your promise was for life
                                            I did not think that I
                                       Would hear you say good-bye  
                           And I always heard you led another life
                                              I doubted every time
                                         I guess my love was blind
                                                  Cause in my eyes
                                 Love was always something magical
                                    But the feeling is so tragical
                                         And all I know is in love
                                        The thing that I want most
                                                   I can't possess
                                            There's only emptiness
 
                               
   (Toni Braxton - In the late of night)

hey honey I am waiting


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 18:32 توسط شایان |
$$$ سرگذشت $$$


پاره وقتیست دستمال کاغذیهایم را تمام کردم
حیف نبود با اشکهایم بازیافتشان را ساده تر می کردم ؟
در فلسفه ی خود گم شده ام حتی ولتر هم نمی تواند مرا نجات دهد
مغشوش شده با هیروس گاموس یوگی و دوستان را می بینم
گم شده در بطن یوگی . شاید بوشفک بودنم بهتر بود .
اما نه هر دو سگ بودند .
   نشسته در کنار دانوب خاموش شدن بوداپست را می نگرم بستنی در دست
خون بهایم خوش خیالیست
           زیر دوش با سری کفی برق و آب می روند سفر ...

شایان
صحرای رز
                                                                        You and me   
                                                  We used to be together   
                                              Everyday together always 
                                                                         I really feel 
                                         That I'm losing my best friend
                                                                    I can't believe
                                                       This could be the end 
                               It looks as though you're letting go
                                                                     And if it's real 
                                              .Well I don't want to know
                              
                                      ( No Doubt - Don't speak )    

bad person


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 13:11 توسط شایان |
$$$ کاندید $$$

    
 من ؟ من پلنگ صورتی ام ؟
همچون پدر خوانده شراب سیاه می نوشم .
حتی آیزنهاور هم از ترس من کفن پوشیده.
آن زمان که به دنبال قهوه ای می گردی در اتاق سوزن بان
من در لوییس گراند شراب سیاه می نوشم .
آه کاکامبو به ماه می روی با تله کابین
اما من در هلیکوپتر شراب سیاه می نوشم .
به درَک که شیشه ی شرابم را می شکنی
             من هنوز هستم . فرمت شده ام
                اما همچنان بک آپم موجود است .
                              شراب سیاه می نوشی ؟ ...

شایان
صحرای رز

                               Have you ever had the feeling        
                   That the world's gone and left you behind
                               Have you ever had the feeling        
                  That you're that close to losing your mind
                                 You look around each corner
                                     Hoping that she's there
                             You try to play it cool perhaps
                                 Pretend that you don't care

                               ( Sting - big lie small world )


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:57 توسط شایان |
××× جهان + 1 ×××


پدرم دنبال صبحانه ای . نور چشمم را می زد
سیاه بودم و چاق .
سهراب می گفت : " زندگی شستن یک بشقاب است "
دکمه ی ماشین ظرفشویی روشن شد .
مغزم هندل زد .
 حال من به دنبال پورتره ای !
 سیبی خوشنودم شایدم یک کیوی
گم در سیاهی دود  شمعی صورتی 
به تو می اندیشم
شمعها بدون تو فقط مرا خفه می کنند ...

شایان
صحرای رز

پ.ن : برای خالی نبودن عریضه : تولدم مبارک

happy birth day to me


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 9:30 توسط شایان |
××× هرناندو کورتز ×××


می ترسم از آینده .
اسکلت ذهنم با داربست امید واهی ثابت مانده .
لقب گزارشگر گرفته ای .
 آنچه را  که فکر می کنی  نمی دانم می دانم .
پارادوکسی کلیشه ای نیست :
در حضور اتفاقات خوب بدبختی را حس می کنم .
شبانه به هم ریخته ام
اما پرستیدنت برای من انکار ناپذیر است .
در نهایت
آمالگام یا کامپوزیت مساله این است ...

شایان
صحرای رز

** هرناندو کورتز ( Hernando Cortez ) : سردار اسپانیایی فاتح مکزیک
* آمالگام و کامپوزیت : مواد مورد استفاده در دندان پزشکی برای ترمیم دندان .

with 2 lovers in a scene


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 6:44 توسط شایان |
××× TITANIC ×××


دستور از بالا رسیده .
تراشیدن سنگ خارا ممنوع شده باید حرفها را بر سر در شهر حکاکی کرد.
یاد داری سناریوی آن کشتی غول پیکر را ؟
من جک و تو رز
فقط اینجا نویسنده منم
رز جک را  نجات می دهد و
هر دو در کمبریج مدرک  طبابت دندان  می گیرند.
برایت هیندانائو را می خرم و تو می دانی که
قرن پریکلس آغاز شده ...

شایان
صحرای رز

** هیندانائو : از جزایر فیلیپین
* پریکلس ( Pericles Century ) : اوج تمدن یونان در قرن پنجم قبل از میلاد

we'll stay for ever this way

 


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 9:39 توسط شایان |
××× آفتاب گردان ×××


هدیه می دهم
عبایی از پشم مرینوس به یک کشیش .
قرنیه ام داغ شده
حتی نپتون را هم نمی بینم !
ملپومن , ننگ بر تو
پنهان شده ای در ممفیس
مندلیف هم تو را عنصر حساب نکرده .
همه به درک فقط با تو می تازم .
اهریمن کیست ؟
بعد از جسم ابدیت در کار است ...

شایان
صحرای رز

** ملپومن ( Melepomene ) : دختر زئوس و ایزد بانوی تراژدی
* ممفیس : شهری در مصر باستان

Love can touch just one time


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 22:33 توسط شایان |
××× تنهایی در شلوغی ×××


نوانخانه ای می خواهم برای نقاشی .
پوشیده در غباری سیاه .
خوابیده ام در تختی سفید , سِرٌمی در نافم .
قلمبه شده گلویم حرفها خروج می خواهند .
لیوانی قهوه غرق در آب گوجه فرنگی می نوشی ؟
کتاب پلوتارکم در آرزو گم شده
اما نه
همیشه تیرانوس جسمم باقی خواهی ماند ...

شایان
صحرای رز

*** پلوتارک : کتابی یونانی
 the lives of the Noble Grecians and Romans

** آرزو ( Arezzo ) : شهری قدیمی در ایتالیای مرکزی
* تیرانوس ( Tyrannos ) : خدامندگار یونانی


Send your love into the future


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 13:26 توسط شایان |
××× بین النهرین ×××


کجاست آن خر شاخ دار که  می گفت :
رقیبی نداری در هاکی روی گِل !
 قلبم شده بزرگترین کازینوی لاس وگاس !
   حتی تو هم نمی فهمی بوی موهایم را که در دربه دری ذهنم می سوزد
 حقیقت را تحویلم بده
  روزی که بمیرم چقدر شاد می شوی ؟
  زبان بانتو نیز دیگر در دهانم نمی چرخد
   شاید من نیز به نگهبانان ورانجی ملحق شدم .
        آن موقع از دستم راحت می شوی ...

شایان
صحرای رز

** بانتو : زبان زنگیان آفریقا
* ورانجی ( Varangians ) : جنگجویان و بازرگانان مسلح اسکاندیناوی  که ز قرن نهم میلادی شروع به نفوذ در روسیه کردند . نام بعضی از آنها Ross یا Russ بود و هنگامی که با اسلاوها مخلوط شدند اولین حکومت روسی را به وجود آوردند .

I sat down and wrote this letter telling you that I felt better


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 11:56 توسط شایان |
××× اسپرسو 2 ×××


جراحی پلاستیک
  شاید شبیه باب اسفنجی شدم !
شمع نیمه ی مرده ی من سایه ی درخت کاتااوپا را روشن نمی کند .
    من x بودم , y شدم , شاید  سالار پشه ها شوم .
اگزیستانسیالیسم من چیست ؟
    روز بعد از من در آکروپولیس قدم خواهی زد
هنگامی که رقص شعله های هیزم مرگ
 
   معراج مرا همراه سم تک شاخ ها پایمال خواهد کرد ...

شایان
صحرای رز

** اگزیستانسیالیسم : فلسفه ی اصالت وجود

I feel so unsure as I take your hand an lead you to the dance floor.


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 14:19 توسط شایان |
××× دمده ×××


مغزم جوش زده .
حتی دیوانگی نیز مغز عرق کرده ی مرا التیام نمی بخشد .
شاید خودم را به کله پزی تسلیم کردم !
یک چوبک حفاری به من دهید .
دفترچه ی خاطراتم زیر نانو مترها غبار مدفون شده .
تحمل ندارم هزاران بار تکرار ضمیرت زیر ذره ای خاک باشد .
به جای صحرای رز
آدنیس را به تو هدیه می دهم ...

شایان
صحرای رز

** آدنیس ( Adonis ) : خدای رویش گیاهان

The park is full of Sunday fathers and melted ice cream


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 16:49 توسط شایان |
××× بکارت مهلک ×××


شالوده ای از ویرجینیا
در گستره ی دهکده ...
کوپنم به همین زودی تمام شد ؟
حتی آزتکها هم اینگونه نبودند !
به مغز من خوش آمدید .
چرا در فلسفه ی سیندرلای من
شِرِک( Sherek ) باید جای آناستازیا را پر کند ؟
آه ! هر روز بیشتر به " تابولا راسا " ایمان می آورم .
مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی دیوانه است ...

شایان
صحرای رز

** آزتکها ( Aztecs ) : قومی سرخپوست که در دوره ای بر مکزیکوی مرکزی حکومت داشتند .
* تابولا راسا : در زبان لاتین به معنای لوح نانوشته است .

I don't drink coffee I'll take tea my dear


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:8 توسط شایان |