|
---> Just <---
به دور آن نیمکت قهوه ای مایل به زرد که گفتند و گفتند روی آن دو فرد که شد خالی قلبشان از هر رنج و درد همین بود قصه ی این زن وَ مرد. ای تنها فرشته ی بدون بال زمین اینان و من و آنان زمینی اند.تو زمینی نشو ... what a grand thing, to be loved ! and what a grand thing still, to love . "Victor Hugo"
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 18:42 توسط شایان | ---> Politics <---
با خودش گفت ندارم بنده صبوری. صبح شد.دخترک ندیمه آمد.در دستش سینی چای و قوری. اسقفش گفت بیا نزدیکتر آنجا تو دوری ! نباشد حتی بهشت را به این زیبایی حوری ! دخترک جلو آمد.شنید : باید بشوی صیغه ی من شما به زوری ! برو بر من بپوش لباس توری ! دخترک گفت خجالت ! می روم از این دیار حتی اگر خانه ام شود کنار ِ گوری. دو روزبعد یافت شد تکه موی بوری که افتاده بود زیر در تنوری . صبحش آتلانتیک غرق شد ...
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 8:57 توسط شایان | ---> Kingdom <---
او بود که آفتابه ی مشکی را ببُرد ؟ همان که نشت و آب را با پنیر بخورد ؟ نمی دانم و نمی گویند اما هرکه که بود با حرفهایش قلب را فشرد. کاری نمی توان کرد باید او را به خدا سپرد. اما یادمان نمیرود با پول ما بود که پیکان را فروخت و پارکینگش شد نمایشگاه فورد . قصه ی ما قصه ی کشیشییست که مسلمان شد و حرفش گردنش را ببُرد !
you don't love a girl because of beauty.you love her because she sings a song only you can understand "lisa Jane Smith"
شایان موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 10:25 توسط شایان | ---> Angel <---
یکی بود یکی نبود دل ما دوتا نبود. دلفین قصه ی ما از زئوس جدا نبود. شکما به دنبال غذا نبود. سفینه فقط توی فضا نبود. خوردن آفتابه ها هیچ موقع جزا نبود جادوگر به دنبال عزا نبود دل من از زندگی رها نبود سفیدی همش یک جور خطا نبود حرفی از وفا نبود فرعون اینقدر که میگن بلا نبود یکی بود یکی نبود هیچ موقع توی دلا این همه صفا نبود... To be is to love; to love you is to be.
شایان موضوع : | *| نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 15:59 توسط شایان | ---> Rose <---
دلم برای اژدها تنگ شده. او بود که برایم شاتوت می آورد. حال من تنهایم و او شده اسبِ پاپ بندیکت ! آخر غسل تعمید را چه ربطیست به کباب ِترکی ؟ خوردن یا قتل مرلین ؟ ذهنم پر از خستگی های خالی ایمنولوژی باید خواند ...
شایان موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 19:18 توسط شایان | ---> Mermaid <---
آن روزگاران که شاه آرتور املتی بیش نداشت مرگ کباب بریان به نیش می کشید. حال که آتلانتیک پر شده از زیر دریایی ها آرتور افسانه ی دلیران است و مرلین دشمنِ عزرائیل. خون آشام ها هم پیمان مرگ شده اند و بهشت گمشده می خوانند. چه بگویم که لغتی نمانده. به ساحل می روم تا در آغوش فرشته ام آرام گیرم ...
شایان موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 19:56 توسط شایان | ---> Wood <---
استخر آب آلبالو هم بی اثر است. پیدا شده در هزارتویِ پله ها می خزم همانند پریِ قصه ها. این زئوس کجاست تا باهم چیزبرگری ببلعیم ؟ گفتند او نیز در هزارتو شیهه می کشد. در این گیرو دار این ابلیس هم از ما قهوه میخواهد. باید خوابید ...
شایان موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 12:29 توسط شایان | ---> Thunder <---
همانند همان جنگجویی که از دندان اژدها زاده شد با این بی حوصلگیِ شکلاتی می جنگم. سلاحم همان عشقی که گنبد دوزخ را شکافت. یاورم یک لیوان میلک شیکِ کیت کت . نگاهم به نسیم رهگذری که خبر از بوی لازانیا می دهد. و خنده ای بر لب دشنه بر خستگی می زنم. فیزیولوژی را چه کنم ؟ خستگی به درک ! ...
befor you love , learn to run through snow leaving no foot prints.
شایان موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 7:54 توسط شایان | ! Previously on Lost
کجاست آن شوالیه ای که مهتاب را نزد سپوران گرو گزارده بود تا جارویی صاحب شود و ادای هری پاتر در بیاورد ؟ به کجا پناه برد از عصیان خلق ؟ و آنگاه شوالیه در جزیره ای سقوط کرد...
to love and be loved is to feel the sun from both sides. شایان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 12:25 توسط شایان | ----> Gusture <----
مغزم که همچون تمشک وحشی له شده بود حال قلم را با بستنی قیفی اشتباه گرفته. می تازد همچون سلحشوران بدون آنکه بداند آن روشنایی پروژکتوری بیش نیست. و من گوشه ای نشسته به دور از بازی رنگها به دور از دیوانگی ی مغزم لواشک می خورم ! اینجایم دوباره...
شایان موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 22:47 توسط شایان | ---> Marshmallow <---
شنیده ام هیلاری داف آنجا باکره آبستن شده ! حیف فرصت ندارم . پس این ملکه الیزابت من کجاست دیر شد.آه دیدمش...کمربند را ببند. ... وقت تمام شد ؟! این شیپور جنگ چیست ؟ -- کوری عینکتو بردار!چراغ سبز رو نمی بینی ؟ مرتیکه ... و من سر درگم : عروسکی که به من جایزه دادند در سرزمین عجایب چه شد ؟ ملکه برداشت ؟ آه یادم نبود سرزمین عجایب " آلیس " دارد ! ...
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 12:1 توسط شایان | ---> Explosion <---
آری. می خواهم پیروز شوم به یاد دلاوری های شاه آرتور. آه نه ! آرتور این تو هستی ؟ پاسخم ده.حقیقت چیست ؟ می گویند شوالیه هایت اغوای رقصنده ای بودند در لاس وگاس به هنگام مرگت. چه می گویند ؟! آه آرتور تصویرت صدا ندارد. بله ؟ هان ؟کجایم؟ کیستی ؟ چه می خواهی ؟ از کجایی ؟ -- قربان قهوتون.امر دیگه ای ندارید ؟... Ayer los dos soñábamos con un mundo perfecto Ayer nos prometimos conquistar el mundo entero [ Chorus: ] Qué Hiciste? Nos obligaste a destruír las madrugadas Mañana que amanezca un día nuevo en mi universo Mañana olvidaré que ayer yo fui tu fiel amante [ Chorus: ] Qué Hiciste? Nos obligaste a destruír las madrugadas Y confundiste tanto amor que te entregaba [ Chorus: ] (Qué Hiciste-J Lo )
شایان موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 20:22 توسط شایان | ---> Coin <---
این صدای من است که از قله ی صهیون اورشلیم را در می نهد. اینجایم دوباره. نه گمگشته بودم در نوستالوژی زمان و نه محکوم نوشیدن صمغ شجره ی ممنوعه. فقط اینجایم. گرسنه ام.با پاستا و پفک پذیراییم کنید. اربیت نمی خواهم !...
Anda y ve Pero lo dudo Y dudo, que te pase Anda y ve Anda y ve Pero lo dudo ...BIS Pero lo dudo ( Viki Carr-Lo Dudo )
شایان موضوع : | *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 9:17 توسط شایان | ### SilenceII ###
### Silence I ###
### Emptiness 3 ###
### Emptiness 2 ###
### Emptiness 1 ###
### Phlegm ###
او شد وکیل مدافع شیطان و من به دنبال شوالیه سیاه . اما اکنون چه می شود ؟ اکنونی که تروریستهای آنارشیست قصد جان پلنگ صورتی دارند. اکنون دیگر چهار راهی نیست که به نیو مکزیکو راه داشته باشد فقط فلسفه ی انیشتین باقیست که گفت : خدا با جهان تاس بازی نمی کند. و من ادامه می دهم : اینجا لاس وگاس نیست...
Speak softly, love and hold me warm against your heart Wine-colored days warmed by the sun Speak softly, love so no one hears us but the sky Wine-colored days warmed by the sun Speak softly, love so no one hears us but the sky (Speak softly love-Eric Clapton) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 12:5 توسط شایان | ### February Snow ###
همچون ققنوسی افسانه ای مرا مبهوت نگاهت کردی و آن روزها که ساکسیفون طلایی ام بخشی بود از دکوراسیون هتلی تک ستاره حضورت نویدی از کیوپیدی تازه داد. این وجودت بود که مرا بدل به افسانه ی همیشگی ِ آکادمی عشق کرد. و من بعد از مدتها هنوز در این اندیشه ام که هرگز فرشته ای را ندیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند ...
To whisper in your ear I wish I could go back to the very first day I saw you I love you, please say So today, I finally find the courage deep inside Then without a word he handed me this letter I love you, please say Well maybe I, I need a little love yeah I love you, please say Oh, I love you (Celen Dion-Ilove you) تقدیم به تو که شب و روز می خوانمت ... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 19:51 توسط شایان | ### Zapata ###
محکوم به گیوتین شد . نه به خاطر اعتراض به اصل 44 به خاطر صلیبی که برعکس کشید. سیسیلی ها بخشش را خواستند . حشاشین خانقاهش را خاکستر کردند. شهدای باکره برایش گریستند . قدیسان بی خدا دعایش کردند. آرماگدونی به راه افتاد. شلوغی بیداد کرد و هیچ کس نفهمید سر کشیش کجای جنگل شروود به زیر خاک رفت ...
the sacred and profane a ladykiller - regulation tattoo says - what can I tell you as a three-chord symphony crashes into space (On every street-Dire Straites) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 12:25 توسط شایان | ### I'm not there ###
وقتی واتیکان شده مقلد خیابان های نیویورک ؟ اسقف کیست ؟ پاپ چه کند وقتی مسجد ها را برای قرض الحسنه اش می خواهند ؟ نشسته در انتظار برف فوریه می خندیم به آنان که گفتند دروغ است اشراق و اشراقیون . بطری های شراب گذاشته شده بر قلب شهر کلوچه ای تکیه زده بر این بطری ها و من به دنبال اجاره ی جزیره ای در آتلانتیک ! ...
And though they did hurt me so bad (Dire Straites-Brothers in arms) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:15 توسط شایان | ### Plaza Hotel ###
آلیس نمی دانست عجایب سرزمینش چه بود . نفهمید پدرش بوده رابینسون کروزویی که نیویورک تایمز می جوید به جای صبحانه . فقط پرسید کجاست موتزارت تا بنوازد فریادم را و جواب آنجا بود : خانه ای در مانهاتان , گرامافونی شکسته می نواخت صفحه ای را که فقط هلن کلر می فهمید...
It Feels like the end On my way (Love conquers all-Deep Purple) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 12:37 توسط شایان | ### August Rush ###
He sticks to his guns (News-Dire Straites) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 15:31 توسط شایان | ### پنکه ###
But I feel I'm growing older (Deep Purple - Soldier Of Fortune) شایان
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 13:2 توسط شایان | ### شوک آنافیلاکسی ###
هنوز هم دیوانه ام اما شایان سلام.من دوباره اینجام ...
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 20:25 توسط شایان | ................
امان از این کنکور ... شایان موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:48 توسط شایان | $$$ سنجد $$$
وقفه هایی به قدر یک قرن آه ... نه ... نمی توان گلایه کرد وقتی سبز ترین بهار را دارم . بهترین شکوفه ی رز از آن من است . همچون تک فرشته ای شکوهمند . می جوشاند چشمه ی ذهنم را تا در ابدیت ابدیم لطافت را برای نیمکره های مغزم معنا کنم . موش آمد . تنگ ماهیت پر آب ... شایان پی نوشت : با تمام وجودم برای همتون سال خوبی رو آرزو می کنم . از صمیم قلب بهترینها رو براتون می خوام.
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 9:40 توسط شایان | $$$ Find Me $$$
You'll remember me when the west wind moves So she took her love ( Sting - Fields of Gold ) shayan
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 19:12 توسط شایان | $$$ ثقل $$$
صحرای رز موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 19:7 توسط شایان | $$$ Eucalyptus $$$
در قمار روز هفتم کبدم را باختم به یک شامپانزه .لعنت به لاس وگاس ! با چشمانش بود که می گفت شده ام پوچ گرا . گفتم به درک . من فقط میگو می خواستم . می خواهم ترک کنم این مزوزوئیک پرستی را . شاید که ونوسی یابم . شاید به دنبال ویلایی در هاوایی نوک یک آتش فشان ... شایان I know that once in love You hear what you wanna hear
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 18:44 توسط شایان | $$$ یلدا $$$
عاشقان را دریابید آن زمان که دانه های انار را در حلق خود می ریزید باشد تا فردا به شما هندوانه بفروشد . یلدایتان شاد ... شایان Now I feel I'm growing older (Soldier of the fortune - Deep Purple)
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 13:19 توسط شایان | $$$ شکر سیاه $$$
غریبی قلمم با دستهایم تاییدیست بر قهر بودن مغزم با جمجه . تفاوتم چیست با فرانکشتاین جز تعلق قلبم به کالبد ؟! آن زمان که شوالیه های میز گردم کامل شود ارابه ی ژولیوس سزار نفرت را بر زیر دندانهایم می درم تا بدانند منی که خود را Lord ESR می دانم خاطراتم را با الهه ی خوشبختی نیز معامله نمی کنم . با زمان هم می جنگم شاید حتی صلح . به جزیره ی شیطان تبعیدت می کنم اگر کمی قیر به من ندهی ... شایان I did not miss you much I feel the winter come پ . ن : من اینجام با روحیه ای تازه ...
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 19:45 توسط شایان | $$$ TITANIC II $$$
در آرزوی مرلین شدن افسانه ای شدم . آن زمان که آرتور محتاجم شد فقط دراگونی می فرستم به سویش که حتی داداش کایکو را هم بدرد. حتی ملکه ی آبها را نیز دیگر پشیزی حساب نمی کنم . نیست دیگر کسی که اکس کالیبو را از بطن راستم بیرون کشد تا کاملوت قلب من که در کمد نارنیای سپید مدفون شده در انتظار کریسمسی سرخ از استند بای خارج شود . پسوردم را فراموش نکنی : نیوتون داوینچی را به حمام می برد ... شایان Always thought your promise was for life
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 18:32 توسط شایان | $$$ سرگذشت $$$
پاره وقتیست دستمال کاغذیهایم را تمام کردم حیف نبود با اشکهایم بازیافتشان را ساده تر می کردم ؟ در فلسفه ی خود گم شده ام حتی ولتر هم نمی تواند مرا نجات دهد مغشوش شده با هیروس گاموس یوگی و دوستان را می بینم گم شده در بطن یوگی . شاید بوشفک بودنم بهتر بود . اما نه هر دو سگ بودند . نشسته در کنار دانوب خاموش شدن بوداپست را می نگرم بستنی در دست خون بهایم خوش خیالیست زیر دوش با سری کفی برق و آب می روند سفر ... شایان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 13:11 توسط شایان | $$$ کاندید $$$
من ؟ من پلنگ صورتی ام ؟ همچون پدر خوانده شراب سیاه می نوشم . حتی آیزنهاور هم از ترس من کفن پوشیده. آن زمان که به دنبال قهوه ای می گردی در اتاق سوزن بان من در لوییس گراند شراب سیاه می نوشم . آه کاکامبو به ماه می روی با تله کابین اما من در هلیکوپتر شراب سیاه می نوشم . به درَک که شیشه ی شرابم را می شکنی من هنوز هستم . فرمت شده ام اما همچنان بک آپم موجود است . شراب سیاه می نوشی ؟ ... شایان Have you ever had the feeling ( Sting - big lie small world )
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 17:57 توسط شایان | ××× جهان + 1 ×××
پدرم دنبال صبحانه ای . نور چشمم را می زد سیاه بودم و چاق . سهراب می گفت : " زندگی شستن یک بشقاب است " دکمه ی ماشین ظرفشویی روشن شد . مغزم هندل زد . حال من به دنبال پورتره ای ! سیبی خوشنودم شایدم یک کیوی گم در سیاهی دود شمعی صورتی به تو می اندیشم شمعها بدون تو فقط مرا خفه می کنند ... شایان پ.ن : برای خالی نبودن عریضه : تولدم مبارک
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 9:30 توسط شایان | ××× هرناندو کورتز ×××
می ترسم از آینده . اسکلت ذهنم با داربست امید واهی ثابت مانده . لقب گزارشگر گرفته ای . آنچه را که فکر می کنی نمی دانم می دانم . پارادوکسی کلیشه ای نیست : در حضور اتفاقات خوب بدبختی را حس می کنم . شبانه به هم ریخته ام اما پرستیدنت برای من انکار ناپذیر است . در نهایت آمالگام یا کامپوزیت مساله این است ... شایان ** هرناندو کورتز ( Hernando Cortez ) : سردار اسپانیایی فاتح مکزیک
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 6:44 توسط شایان | ××× TITANIC ×××
دستور از بالا رسیده . تراشیدن سنگ خارا ممنوع شده باید حرفها را بر سر در شهر حکاکی کرد. یاد داری سناریوی آن کشتی غول پیکر را ؟ من جک و تو رز فقط اینجا نویسنده منم رز جک را نجات می دهد و هر دو در کمبریج مدرک طبابت دندان می گیرند. برایت هیندانائو را می خرم و تو می دانی که قرن پریکلس آغاز شده ... شایان ** هیندانائو : از جزایر فیلیپین
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 9:39 توسط شایان | ××× آفتاب گردان ×××
هدیه می دهم عبایی از پشم مرینوس به یک کشیش . قرنیه ام داغ شده حتی نپتون را هم نمی بینم ! ملپومن , ننگ بر تو پنهان شده ای در ممفیس مندلیف هم تو را عنصر حساب نکرده . همه به درک فقط با تو می تازم . اهریمن کیست ؟ بعد از جسم ابدیت در کار است ... شایان ** ملپومن ( Melepomene ) : دختر زئوس و ایزد بانوی تراژدی
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 22:33 توسط شایان | ××× تنهایی در شلوغی ×××
نوانخانه ای می خواهم برای نقاشی . پوشیده در غباری سیاه . خوابیده ام در تختی سفید , سِرٌمی در نافم . قلمبه شده گلویم حرفها خروج می خواهند . لیوانی قهوه غرق در آب گوجه فرنگی می نوشی ؟ کتاب پلوتارکم در آرزو گم شده اما نه همیشه تیرانوس جسمم باقی خواهی ماند ... شایان *** پلوتارک : کتابی یونانی ** آرزو ( Arezzo ) : شهری قدیمی در ایتالیای مرکزی
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 13:26 توسط شایان | ××× بین النهرین ×××
کجاست آن خر شاخ دار که می گفت : رقیبی نداری در هاکی روی گِل ! قلبم شده بزرگترین کازینوی لاس وگاس ! حتی تو هم نمی فهمی بوی موهایم را که در دربه دری ذهنم می سوزد حقیقت را تحویلم بده روزی که بمیرم چقدر شاد می شوی ؟ زبان بانتو نیز دیگر در دهانم نمی چرخد شاید من نیز به نگهبانان ورانجی ملحق شدم . آن موقع از دستم راحت می شوی ... شایان ** بانتو : زبان زنگیان آفریقا
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 11:56 توسط شایان | ××× اسپرسو 2 ×××
جراحی پلاستیک شاید شبیه باب اسفنجی شدم ! شمع نیمه ی مرده ی من سایه ی درخت کاتااوپا را روشن نمی کند . من x بودم , y شدم , شاید سالار پشه ها شوم . اگزیستانسیالیسم من چیست ؟ روز بعد از من در آکروپولیس قدم خواهی زد هنگامی که رقص شعله های هیزم مرگ معراج مرا همراه سم تک شاخ ها پایمال خواهد کرد ... شایان ** اگزیستانسیالیسم : فلسفه ی اصالت وجود
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 14:19 توسط شایان | ××× دمده ×××
مغزم جوش زده . حتی دیوانگی نیز مغز عرق کرده ی مرا التیام نمی بخشد . شاید خودم را به کله پزی تسلیم کردم ! یک چوبک حفاری به من دهید . دفترچه ی خاطراتم زیر نانو مترها غبار مدفون شده . تحمل ندارم هزاران بار تکرار ضمیرت زیر ذره ای خاک باشد . به جای صحرای رز آدنیس را به تو هدیه می دهم ... شایان ** آدنیس ( Adonis ) : خدای رویش گیاهان
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 16:49 توسط شایان | ××× بکارت مهلک ×××
شالوده ای از ویرجینیا در گستره ی دهکده ... کوپنم به همین زودی تمام شد ؟ حتی آزتکها هم اینگونه نبودند ! به مغز من خوش آمدید . چرا در فلسفه ی سیندرلای من شِرِک( Sherek ) باید جای آناستازیا را پر کند ؟ آه ! هر روز بیشتر به " تابولا راسا " ایمان می آورم . مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی دیوانه است ... شایان ** آزتکها ( Aztecs ) : قومی سرخپوست که در دوره ای بر مکزیکوی مرکزی حکومت داشتند .
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 8:8 توسط شایان | |
Unsaid
![]() Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same Menu
Forgottens
Flower's seeds
.
|