$$$ سرگذشت $$$
پاره وقتیست دستمال کاغذیهایم را تمام کردم
حیف نبود با اشکهایم بازیافتشان را ساده تر می کردم ؟
در فلسفه ی خود گم شده ام حتی ولتر هم نمی تواند مرا نجات دهد
مغشوش شده با هیروس گاموس یوگی و دوستان را می بینم
گم شده در بطن یوگی . شاید بوشفک بودنم بهتر بود .
اما نه هر دو سگ بودند .
نشسته در کنار دانوب خاموش شدن بوداپست را می نگرم بستنی در دست
خون بهایم خوش خیالیست
زیر دوش با سری کفی برق و آب می روند سفر ...
شایان
صحرای رز
You and me
We used to be together
Everyday together always
I really feel
That I'm losing my best friend
I can't believe
This could be the end
It looks as though you're letting go
And if it's real
.Well I don't want to know
( No Doubt - Don't speak )

Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same