مغزم که همچون تمشک وحشی له شده بود

حال قلم را با بستنی قیفی اشتباه گرفته.

می تازد همچون سلحشوران بدون آنکه بداند

آن روشنایی پروژکتوری بیش نیست.

و من گوشه ای نشسته به دور از بازی رنگها

به دور از دیوانگی ی مغزم

لواشک می خورم !

اینجایم دوباره...


Live to love and love to live
         " Devilen "        

شایان
صحرای رز