همانند همان جنگجویی که از دندان اژدها زاده شد

با این بی حوصلگیِ شکلاتی می جنگم.

سلاحم همان عشقی که گنبد دوزخ را شکافت.

یاورم یک لیوان میلک شیکِ کیت کت .

نگاهم به نسیم رهگذری که خبر از بوی لازانیا می دهد.

و خنده ای بر لب دشنه بر خستگی می زنم.

فیزیولوژی را چه کنم ؟ خستگی به درک ! ...

 

befor you love , learn to run through snow leaving no foot prints.
           
        " Edward R Mathers"                  

شایان
صحرای رز