---> Politics <---
آتلانتیک را اسقفی بود بگفتند دور سرش قرص نوری !
با خودش گفت ندارم بنده صبوری.
صبح شد.دخترک ندیمه آمد.در دستش سینی چای و قوری.
اسقفش گفت بیا نزدیکتر آنجا تو دوری !
نباشد حتی بهشت را به این زیبایی حوری !
دخترک جلو آمد.شنید : باید بشوی صیغه ی من شما به زوری !
برو بر من بپوش لباس توری !
دخترک گفت خجالت ! می روم از این دیار حتی اگر خانه ام شود کنار ِ گوری.
دو روزبعد یافت شد تکه موی بوری که افتاده بود زیر در تنوری .
صبحش آتلانتیک غرق شد ...
Love never dies
"Bram Stroker "

شایان
صحرای رز
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 8:57 توسط شایان
|
Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same