روشنایی...
برای روشنایی است که مینویسم
اگر در دلم تاریکی بود هرگز نمی نوشتم
روشنی را در چهره ی اش دیدم
و او بر قلب من قفل زد
شعرم به من گفت:
قفل افسانه ایست و قلب
برای زندگی بس است
پس این شعر به یادگار خواهد ماند...
پی.نوشت: من شرمنده ی تمام دوستان هستم.من از همه ی کسانی که لینک گذاشتن و من سر نزدم معذرت میخوام و از همه ی دوستان به خصوص میر محمد عزیز
( gol_shan) نهایت تشکر رو دارم که تو این مدت من رو فراموش نکردن و یاد من بودن
با سپاس فراوان
صحرای رز
شایان
29/11/84
اگر در دلم تاریکی بود هرگز نمی نوشتم
روشنی را در چهره ی اش دیدم
و او بر قلب من قفل زد
شعرم به من گفت:
قفل افسانه ایست و قلب
برای زندگی بس است
پس این شعر به یادگار خواهد ماند...
پی.نوشت: من شرمنده ی تمام دوستان هستم.من از همه ی کسانی که لینک گذاشتن و من سر نزدم معذرت میخوام و از همه ی دوستان به خصوص میر محمد عزیز
( gol_shan) نهایت تشکر رو دارم که تو این مدت من رو فراموش نکردن و یاد من بودن
با سپاس فراوان
صحرای رز
شایان
29/11/84
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 21:36 توسط شایان
|
Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same