×××حرکت×××
روشنايي صبح در نگاهش موج مي زد
هر چند كه شب بود
خواست صحرا را طي كند
تا صبح را با وجودش حس كند
در راه بود
قاصدك خبري آورد برايش
سوخت
شكست
خرد شد
و باد تكه هايش را به سوي صبح پرواز داد.
اين گونه است قصه ي دل عاشقي
كه شكسته شود ...

هر چند كه شب بود
خواست صحرا را طي كند
تا صبح را با وجودش حس كند
در راه بود
قاصدك خبري آورد برايش
سوخت
شكست
خرد شد
و باد تكه هايش را به سوي صبح پرواز داد.
اين گونه است قصه ي دل عاشقي
كه شكسته شود ...
شايان
صحراي رز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۵ ساعت 14:26 توسط شایان
|
Time has passed, the seasons has changed, but the words, still remain the same